سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

گل نرگس Narcissus

انسان مرکب است

انسان مرکب است

استاد اخلاق ما در درس اخلاقش که در پاره اى از مجلات دینى هم چاپ شده است مى فرمود :

انسان از روح که جنبه ملکوتى دارد و جسم که جهت ناسوتى و حیوانى دارد ترکیب شده است ، از نظر روحى برتر از ملائکه و معنون به عنوان خلیفة الله ، مظهر اسما و صفات حق ، برتر از همه موجودات ، امین الله و روح است ، و از نظر جسمى هم معنون به عنوان ظلوم ، جهول ، کفّار ، عجول ، هلوع و جزوع است .

این دو عنصر مادى و معنوى با هم ترکیب شده اند و کیفیت چنین ترکیبى را هیچ کس جز حق یا کسانى که عملشان شهودى است نمى داند .

ترکیب این دو ضدّ ، شاهکار خلقت است ، با این ترکیب انسان میل به استکمال دارد و مى تواند به جایى برسد که به جز خدا نداند و نبیند .

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان

 http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9

 


امام صادق (علیه السلام) و کاروان وحشت زده

امام صادق (علیه السلام) و کاروان وحشت زده

حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) مى فرماید : امام صادق (علیه السلام) همراه کاروانى در جاده اى میان بیابان حرکت مى کردند . به کاروان خبر رسید که دزدان در این مسیر کمین کرده اند . کاروانیان به لرزه افتادند . حضرت فرمود : چه خبر است ؟ گفتند : همراه ما اموالى است که مى ترسیم به غارت برود ، آیا شما حاضر هستید از ما تحویل بگیرید ، شاید دزدان بادیدن اموال در دست شما از آن بگذرند ؟ فرمود : چه مى دانید ، شاید غیر مرا قصد نکنند و جز من را اراده ننمایند ؟ شاید اموالتان را براى تلف شدن به من عرضه کنید ! گفتند : چه کنیم ، آیا این اموال را دفن کنیم ؟ فرمود : نه ، این باعث ضایع شدن آن است ، شاید بیگانه اى به آن دستبرد بزند و شاید پس از این جاى آن را پیدا نکنید . گفتند : پس چه کنیم ؟ فرمود : آنها را نزد کسى به امانت بگذارید که حفظش کند و از آن نگهدارى و جانبدارى نماید و بر آن بیفزاید و یک درهمش را از دنیا بزرگ تر کند ، سپس به شما برگرداند و بر شما بیش از آنچه به آن نیاز دارید کامل و تمام نماید !!

گفتند : کیست ؟ فرمود : ربّ العالمین . گفتند : چگونه به او بسپاریم ؟ فرمود : به تهى دستان از مسلمانان صدقه دهید . گفتند : در این بیابان تهى دستان نزد ما نیستند . فرمود : 3 1 آن را نیت کنید تا خدا شر دزدان را از شما بگرداند . گفتند : نیت کردیم ، فرمود :

فَأَنْتُم فِى أمانِ اللهِ فَأمْضَوْا .

« پس شما در امان خدا هستید ، بنابراین راه خود را طى کنید » .

هنگامى که کاروان حرکت کرد سر و کله دزدان پیدا شد . کاروانیان ترسیدند . حضرت فرمود : چرا مى ترسید ؟ شما در امان خدایید . دزدان سر رسیدند ، دست حضرت را بوسیدند و گفتند : دیشب رسول خدا را خواب دیدیم ، به ما فرمان داد خود را به شما معرفى کنیم ; اکنون در خدمت شما و کاروانیم تا شر دشمنان و دزدان را بگردانیم . فرمود : نیازى به شما نیست ، کسى که شر شما را از ما دفع کرد ، شر دشمنان و دیگر دزدان را از ما دفع مى کند . کاروان به سلامت به شهر رسید ; 3 1 مال خود را به تهى دستان دادند ، علاوه تجارتشان برکت کرد ، هر یک درهم آنان ده درهم شد . با تعجب گفتند : چه برکتى ؟! امام صادق (علیه السلام) فرمود :

« اکنون که برکت در معامله با خدا را شناختید ، آن را ادامه دهید » .

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان

 http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9

 


اگر مرگ را باور ندارى دیگر نخواب

اگر مرگ را باور ندارى دیگر نخواب

لقمان حکیم در موعظه اى که به فرزندش داشت ، فرمود : اى فرزندم ! اگر در مردن شک دارى خواب را از خود بردار که نمى توانى ، اگر در برانگیخته شدن در قیامت شک دارى ، بیدارى را از خود بردار که نمى توانى ، بنابراین اگر در خواب و بیدارى خود که دو واقعیت است اندیشه کنى مى فهمى که وجودت به اختیار دیگرى است ، همانا خواب به منزله مرگ ، و بیدارى بعد از خواب به منزله زنده شدن پس از مرگ است .

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان

 http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9


اقرار و اعتراف جوان گناهکار

 اقرار و اعتراف جوان گناهکار

منصور بن عمّار مى گوید : شبى از شب ها از خانه بیرون آمدم و از درب خانه اى عبور کردم ، صداى مناجات و راز و نیاز جوانى را شنیدم که اینگونه با پروردگارش راز و نیاز مى کرد :

« پروردگارا ! هنگامى که تو را معصیت مى کردم به قصد مخالفت و نافرمانى نبود ، هواى نفس بر من چیره شد ، شیطان فریبم داد ، در نتیجه ستمکار بر خود شدم و خویش را در معرض خشم تو قرار دادم » .

چون این سخنان را از او شنیدم سر بر شکاف در نهادم و این آیه را از قرآن خواندم :

( یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءامَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَاراً وَقودُهَا النّاسُ وَالحِجارَةُ عَلَیْهَا مَلاَئِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُم وَیَفْعَلونَ مَا یُؤْمَرونَ ) .

« اى اهل ایمان خود و خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنید ، آتشى که آتش گیره اش مردم و سنگ هاست ، بر آن آتش فرشتگان سخت دل و سخت گیر گماشته شده اند ، از آنچه خدا به آنان فرمان مى دهد سرپیچى نمى کنند و آنچه را مأمورند انجام مى دهند » .

چون این آیه را تلاوت کردم ، صداى ناله آن جوان بلند شد و من از در آن خانه عبور کردم .

فردا صبح که به در آن خانه گذر نمودم ، پیرزنى را آنجا دیدم که زارى و فغان مى کرد و مى گفت : فرزندى داشتم که شبها از خوف حق گریه مى کرد ، شب گذشته وقت مناجاتش کسى آمد و سر به در خانه نهاد و آیه اى از آیات عذاب حق را تلاوت کرد ، پس جوانم نعره زد و به اندازه اى گریه کرد تا آن که جان به جان آفرین داد .

گفتم : مادر آن آیه را من خواندم و من سبب شدم که روح او به عالم بقا شتافت ، اجازه مى دهى او را غسل دهم ؟ گفت : آرى . چون قطیفه از رویش برداشتم دیدم پلاسى در گردن دارد ، چون پلاس را از گردنش گشودم دیدم با خط سبز بر سینه او نوشته شده : ما این عبد را به آب توبه غسل دادیم ! 

به غیر دوست نباید نمود راز ابراز *** که غیر ابروى او نیست قبله گاه نماز

ز عاشقان اگر آزرده دل بود معشوق *** چه سود ناله و فریاد و آه و سوز و گداز

چو دست ما به سر زلف آن صنم نرسد *** چگونه قصّه شب را کنیم دور و دراز

نبود کس بر من غیر شمع و پروانه *** شبى که با تو نمودم به عجز راز و نیاز

زبان شمع بریدم که بازگو نکند *** به پیش غیر تو چون جز تو نیست محرم راز

به گردن است مرا طوق بندگى و خوشم *** که هست خواجه ما مهربان و بنده نواز

بگفتمش چکنم زآتش فراق تو گفت *** اگر هواى وصالت بود بسوز و بساز

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان

 http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9

 


اصمعى و تائب بیابانى

اصمعى و تائب بیابانى

اصمعى مى گوید : در بصره به سر مى بردم ، نماز جمعه را خوانده و از شهر بیرون رفتم ، مرد عربى را دیدم بر شترى نشسته و نیزه اى در دست دارد ، چون مرا دید گفت : از کجایى و از کدام قبیله اى ؟ گفتم : از طایفه اصمع ، گفت : تو آنى که معروف به اصمعى هستى ؟ گفتم : آرى ، من آنم ، گفت : از کجا مى آیى ؟ گفتم : از خانه خداى عزّ و جل ، گفت :

اَو للهِِ بَیْتٌ فِى الاَْرْضِ ؟

آیا در زمین براى خداوند خانه اى هست ؟

گفتم : آرى ، خانه مقدس معظم ، بیت الله الحرام ، گفت : آنجا چه مى کردى ؟ گفتم : کلام خدا مى خواندم ، گفت :

اَو للهِِ کَلامٌ ؟

آیا براى خدا کلامى هست ؟

گفتم : آرى ، کلامى شیرین ، گفت : چیزى از آن را بر من بخوان ، سوره والذاریات را خواندم تا به این آیه رسیدم :

( وَفِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ ) .

و روزى شما و آنچه که به شما وعده داده شده در عالم بالاست .

گفت : این کلام خدا و سخن او است ؟ گفتم : آرى ، سخن اوست که به بنده اش محمد (صلى الله علیه وآله) نازل کرده ، گویى آتشى از غیب در او زدند ، سوزى در وى پدید آمد ، دردى شگفت آور از درونش سر زد ، نیزه و شمشیر را بینداخت ، شتر را قربانى کرد و به تهیدستان واگذاشت ، لباس ستم از تن بینداخت و گفت :

ترى یقبل من لم یخدمه فى شبابه .

اصمعى ! آیا به نظرت مى رسد کسى که در جوانى به عبادت و طاعت برنخاسته ، قبول درگاه شود ؟

گفتم : اگر نمى پذیرفتند چرا پیامبران را مبعوث به رسالت کردند ، رسالت انبیا براى این است که فرارى را باز گردانند و قهر کرده را آشتى دهند .

گفت : اصمعى این درد زده را دارویى بیفزاى ، و خسته معصیت را مرهمى بنه .

دنباله آیات خوانده شده را شروع کردم :

( فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَالاَْرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّکُمْ تَنطِقُونَ ) .

پس به خداى آسمان و زمین قسم که وعده خدا حق است همانند سخنى که با یکدیگر دارید .

چون آیه را قرائت کردم چند بار خود را به زمین زده و نعره کشید ، و همچون والهى سرگردان و حیران رو به بیابان نهاد .

او را ندیدم تا در طواف خانه خدا ، دست به پرده کعبه داشت و مى گفت :

من مثلى وأنت ربّى ، من مثلى وأنت ربّى ؟

مانند من کیست که تو خداى منى ، مانند من کیست که تو پروردگار منى ؟

به او گفتم : با این کلام و حالى که دارى مردم را از طواف باز داشته اى ، گفت : اى اصمعى ! خانه خانه او و بنده بنده او ، بگذار تا براى او نازى کنم ، سپس دو خط شعر خواند که مضمونش این است :

اى شب بیداران ! چه نیکو هستید ، پدرم فداى شما باد چه زیبا هستید ، درب خانه آقاى خود را بزنید ، به یقین در به روى شما باز مى شود .

سپس در میان جمعیت پنهان شد ، آنچه از او جستجو کردم او را نیافتم ، حیرت زده و مدهوش ماندم ، طاقتم از دست رفت ، برایم جز گریه و ناله نماند .

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان

 http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9


اسماعیل و نماز

اسماعیل و نماز

کتاب الهى در باره حضرت اسماعیل مى فرماید :

( وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولاً نَّبِیّاً * وَکَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاَةِ وَالزَّکَاةِ وَکَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِیّاً ) .

اسماعیل را به یاد آر که داراى اوصاف پسندیده بود : وفادار به پیمان ، فرستاده حق ، خبردهنده از حقایق ، وامر کننده زن و فرزند به نماز و زکات ، و بنده اى بود که خداوند در تمام برنامه ها از او خشنود بود .

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان

http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9


اسحاق و یعقوب وانبیاى از ذریّه ابراهیم و نماز

اسحاق و یعقوب وانبیاى از ذریّه ابراهیم و نماز

در زمینه امر حضرت حق به نماز ، به عباد شایسته اش حضرات اسحاق و یعقوب و سایر انبیاى از ذریّه ابراهیم در قرآن کریم مى خوانیم :

( وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ نَافِلَةً وَکُلاًّ جَعَلْنَا صَالِحِینَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاَةِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاةِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ ) .

ما به ابراهیم ، اسحاق و فرزندزاده اش یعقوب را عطا کردیم و همه را صالح و شایسته و لایق مقام نبوّت قرار دادیم ، و آنان را به پیشوایى خلق برگزیدیم تا مردم را به امر ما هدایت کنند ، و هر کار نیکو از انواع عبادات و خیرات مخصوصاً اقامه نماز و اداى زکات را به آنان وحى کردیم ، و اینان براى ما بندگان سر به فرمان بودند .

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان

 http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9


از همه نیکوتر

از همه نیکوتر

احمد بن عمران بغدادى مى گوید : ابوالحسن براى ما روایت کرد و گفت : که ابوالحسن براى ما روایت کرد و گفت : که ابوالحسن براى ما روایت کرد که حسن از حسن از حسن براى ما روایت نمود :

إنّ أحسَنَ الحَسَنِ الخُلْقُ الحَسَنُ .

« به این که نیکوترین نیکى اخلاق نیک است » .

در این قطعه زیبا مراد از ابوالحسن اوّل محمد بن عبدالرحیم شوشترى است ، و ابوالحسن دوم على بن احمد بصرى است ، و ابوالحسن سوم على بن محمد واقدى است ، و حسن اول حسن بن عرفه عبدى ، و حسن دوم حسن بن ابى الحسن بصرى ، و حسن سوم حضرت مجتبى حسن بن على بن ابى طالب (علیهما السلام) است .

رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به ابوذر فرمود :

اتّقِ اللهَ حیثُ کُنتَ ، وَخالِقِ النّاسَ بِخُلق حَسَن ، وَإذا عَمِلتَ سَیّئةً فَاعْمَل حَسَنةً تَمحوهَا .

هر کجا هستى تقواى الهى را مراعات کن ، و با مردم با خوش خلقى آمیزش داشته باش ، و چون گناهى مرتکب شدى حسنه اى به جا آور که آن گناه را محو کند .

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان
http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9


ادریس و نماز

ادریس و نماز

علاّمه مجلسى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت مى کند :

به هنگام ورود به شهر کوفه از مسجد سهله دیدن کن و در آن جایگاه مقدّس نماز بگزار و حلّ مشکلات دینى و دنیایى ات را در آن مقام از حضرت حق بطلب ، زیرا مسجد سهله خانه حضرت ادریس است ; انسان بزرگوارى که در آنجا به پیشه خیّاطى مشغول بود و نمازش را در آن جایگاه اقامه مى کرد .

آرى ، آن کس که در آنجا دست نیاز به سوى بى نیاز بردارد بى جواب نمى ماند و در قیامت در کنار ادریس از مقام بلندى برخوردار خواهد بود و به خاطر عبادت و اظهار نیازمندى در آن مسجد ، از ناراحتیهاى دنیایى و شرّ دشمنان در پناه حق قرار خواهد گرفت .

طبرسى بزرگوار در « مجمع البیان»حضرت ادریس را از قدیمى ترین پیامبران خدا و جدّ پدرىِ نوح مى داند .

عنایت کنید که حضرت ادریس که قبل از نوح مى زیسته فرهنگش همراه نماز بوده و مکان اقامه نمازش چندان مقدّس و مبارک است که حضرت صادق (علیه السلام)دعاى دعا کننده را در آن مقام مستجاب مى داند .

 عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان
http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9


ادب حر بن یزید ریاحى

ادب حر بن یزید ریاحى

از چهره هاى برجسته و مشهورى که مکارم اخلاقى و حسنات نفسانى و دارا بودن برخى از آداب شایستگان وى را از چنگال هوا و هوس و بندهاى خطرناک ابلیس و گمراهى و ضلالت رهانید ، و مُهر سعادت و نیک بختى دنیا و آخرت را بر پیشانى حیات او زد ، و وجودش را به عرصه ملکوتیان و عرشیان کشانید ، و مقام اولیاء اللهى و احبّاء اللهى را در اختیارش قرار داد ، و سرِ کرامت و معنویت وشرافت وشخصیت او را از اوج گنبد هستى گذراند، وبه درجه رفیعه شهادت و لقاى حق و مقام قرب و حقیقت وصال رسانید ، حر بن یزید ریاحى است .

او تا پیش از رسیدن به این مقامات ، به خاطر پیروى از بنى امیه و گردن نهادن به دستورات آنان به فرموده قرآن و روایات آلوده به شرک بود . شرکى که از نظر وحى ستم و ظلم بزرگى است .

( لاَ تُشْرِکْ بِاللهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ ) .

به خدا شرک نورز ، زیرا شرک بدون تردید ستمى عظیم است .

آرى ، پیروى از طاغوت و خدمت به ستمگران و متابعت از فرهنگ هاى ضد خدا و فرود آمدن سر تواضع در برابر فرعون ها و نمرودها و شدّادها و احزابى چون حزب اموى و عباسى و امثال آنان در هر عصر و زمانى شرک است .

شرک که از مصادیق باارزش اطاعت از بت هاى جاندار و سردمداران کفر و متولیان بت خانه و بت هاست گناهى خطرناک و مهلک است که آلوده به آن در صورتى که موفق به توبه نشود براى ابد محروم از رحمت و مغفرت حق خواهد بود .

قرآن در این زمینه مى فرماید :

( وَمَن یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیداً ) .

و کسى که به خدا شرک ورزد بى تردید به گمراهى دور و درازى دچار شده است .

( إِنَّهُ مَن یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ ) .

بى تردید کسى که به خدا شرک ورزد خدا بهشت را بر او حرام مى کند .

( إِنَّ اللهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِکَ لِمَن یَشَاءُ ) .

یقیناً خدا شرک را مورد آمرزش قرار نمى دهد و غیر آن را براى هر که بخواهد مى آمرزد .

پیامبر به عبدالله بن مسعود فرمود :

إیّاکَ أن تُشرِکَ بِاللهِ طَرفَةَ عَین ، وإن نُشِّرت بِالمِنشار ، أو قُطِّعتَ ، أو صُلِّبْتَ ، أو احتَرَقْتَ بِالنّار.

از شرک آوردن به خدا حتى به اندازه چشم بر هم زدنى بپرهیز ، اگرچه با ارّه پاره پاره گردى ، یا قطعه قطعه شوى ، یا به دارت آویزند ، یا به آتشت بسوزانند !

حر بن یزید که دچار چنین گناه عظیمى بود ، به خاطر حسن خلق و ادبش از این گناه نجات یافت و با همه وجود در آغوش توحید قرار گرفت و به بهشت لقاء رسید .

حر بن یزید داراى خشوع ، یعنى تواضع و فروتنى باطنى در برابر حق و حقیقت بود ، و این تواضع باطنى و صفت عالى نفسانى در برخوردى با حضرت حسین (علیه السلام) تبدیل به عملى صالح و شایسته شد و روزنه اى را براى نجات وى فراهم کرد .

آراستگان به صفات عالى باطنى ، صفات عالى و باارزششان در برخوردها تحقق عملى مى یابد ، و این گونه اعمال هم در عالم ملکوت مقبول مى افتد و تبدیل به نور هدایت در دنیا و نور نجات بخش در آخرت مى شود .

امام صادق (علیه السلام) قلب را منبع حالات و صفات مثبت و منفى مى داند و اعضا و جوارح را مصرف کنندگان آن حالات و صفات قلمداد مى کند . قلبى که منبع ریاست است ، صاحبش هر عبادتى را که با اعضا و جوارحش انجام مى دهد به ریا و تظاهر و خودنمایى انجام مى دهد ; امّا قلبى که جاى خشوع و تواضع است ، صاحبش در برابر دیگران ادب و فروتنى و انکسار به خرج مى دهد .

حر بن یزید از چنین قلبى برخوردار بود که در برابر حضرت حسین (علیه السلام)تواضع به خرج داد ، و کارى کرد که از یک فرمانده نیرومند دشمن به هیچ صورت انتظار نمى رفت !

حر بن یزید در راه مکه به کوفه در گرما گرم ظهر با لشکرش به حضرت حسین (علیه السلام) رسید . امام به جوانانش فرمان داد مردم را آب دهید و آب را کنار دهان اسبان نگه دارید که اندک اندک آب نوشند تا سیراب شوند . هنگامى که اسبان را سیراب کردند و از این عمل خیر فراغت جستند وقت نماز ظهر رسید .

امام به حجاج بن مسروق فرمان داد اذان بگوید . حجاج اذان گفت . امام پیش از اقامه به نطق ایستاد و پس از نطق به مؤذن فرمود اقامه بگو . آن گاه به حر بن یزید فرمود : آیا نمازت را به همراه اصحاب و لشکریانت خواهى خواند ؟ حر گفت : نه بلکه نماز را با تو مى خوانم !

این ادب از یک تن فرمانده نشان مى دهد که قُوّه اراده او حیثیت افراد را در حیطه خود داشته است .

به هر حال با هزار گونه ملاحظات و حیثیات مبارزه مى باید تا خود و هزار نفر را به این گونه تواضع توان وا داشت .

این ادب که تحقق تواضع باطنى در برابر حق است ، بارقه اى است از توفیق که منشأ توفیق نیز خواهد شد . چیرگى بر نفس توانایى هایى تازه به او خواهد داد ، و به اندازه اى او را نیرومند مى دارد که هنگامى که در بحران انقلاب است و سى هزار برابر قُوّه خود را برتر از خود و در مافوق خود مى بیند ، توانا باشد ، حیثیت خود را نبازد و به توانایى اراده چیره بر قواى خارج و ثقل و فشار آنها گردد .

گویى در وجود حر دو حوزه ، یکى از قدرت ادب و دیگرى از توانایى قُوّه فراهم است ، که هر یک جامع جهان خود ، و هر یک به تنهایى صاحب خود را مجتمع و خداوندگار آن جهان مى کند و از اجتماع مجموع محیطى قهار و زورمند به نظر مى آید .

پس امام نماز را به هر دو لشکر امامت کرد و سپس داخل سراپرده اش شد و اصحاب نزدش جمع آمدند . حر نیز داخل خیمه اى شد که برایش برپا شده بود . اصحاب ویژه اش بر او گرد آمدند و باقى لشکر به محل صف خود برگشته در سایه مرکب هاى خود نشستند تا هنگام عصر شد .

امام براى آن که تا از نماز عصر فراغت مى یابند آماده حرکت باشند فرمان داد براى کوچ آماده و مهیا باشند ، سپس منادى به نماز عصر صدا بلند کرد ، نماز عصر را نیز امام بر دو لشکر امامت کرد و پس از نماز کنار کشیده رو به جانب مردم کرد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود :

اى مردم ! شما اگر خدا ترس باشید و حق را براى خدا حق بشناسید خدا از شما بهتر خشنود خواهد بود . ما که اهل بیت محمّد (صلى الله علیه وآله) هستیم به ولایت این امر از مردم دیگر که آنچه را حق ندارند ادعا مى کنند و در میان شما به گناه و جور و تعدى رفتار مى نمایند اولى مى باشیم ، ولى اگر جز به کراهت و بى میلى از ما و به جهالت حق ما حاضر نیستید و رأیتان اکنون غیر از آن است که فرستادگان شما به من رساندند و نامه ها و مراسلات شما براى من آمد ، من منصرف مى شوم و از نزد شما برمى گردم .

حر بن یزید گفت : به خدا ما نمى دانیم این مراسلات که ذکر مى کنى چیست ؟ حسین فرمود : اى عقبة بن سمعان ! آن خورجین را که نامه ها و مراسلاتشان میان آن است بیرون آر . او رفت و خورجین را بیرون آورد ، خورجینى که انباشته از نامه ها بود ، پس آن نامه ها را جلوى رویشان ریخت .

حر گفت : ما از آنان نیستیم که نامه به تو نوشته اند ، ما فرمان داریم که تا تو را ملاقات کنیم و از تو مفارقت ننماییم تا تو را به کوفه برده نزد عبیدالله بن زیادوارد کنیم .

امام فرمود : مرگ از این آرزو به تو نزدیک تر است . سپس رو به اصحاب کرد و فرمود : سوار شوید . آنان سوار شدند و منتظر ماندند تا اهل حرم هم سوار شدند . فرمود : مرکب ها را از مسیر کوفه برگردانید . رفتند که برگردند سپاه حر جلو آمد و مانع از برگشتن آنان شد .

حضرت حسین (علیه السلام) به حرّ گفت : مادرت به عزایت بنشیند چه مى خواهى ؟

حرّ گفت : هان به خدا اگر دیگرى از عرب این کلمه را به من مى گفت و او در چنین گرفتارى بود که تو هستى من واگذار نمى کردم و مادرش را به شیون و فرزند مردگى نام مى بردم و حتماً به او پاسخ مى دادم هرچه باداباد ، ولى به خدا من حق ندارم که مادر تو را ذکر کنم مگر به نیکوترین صورتى که مقدور باشد !

در یک مرحله تواضع قلبى حرّ او را وادار کرد که با بودن امام حسین (علیه السلام) به امامت نماز نایستد ، بلکه على رغم خواسته کوفه و شام به حضرت حسین (علیه السلام)اقتدا کند و روزنه اى از توفیق با این صفت اخلاقى به روى خود باز نماید ، و در مرحله دیگر ادب او ، او را وادار کرد که نسبت به شخصیت حضرت زهرا (علیها السلام)با همه وجود اداى احترام نماید ، و با این عمل که برخاسته از ادب درونى او بود تمام درهاى توفیق را به روى خود بگشاید ، و در نتیجه قدم به قدم با سرعتى بیش از سرعت نور از دوزخ دور و به بهشت نزدیک گردد ، و از طاغوت و بتى چون یزید دور و به امام هدایت نزدیک شود ، و از شرک رهایى یافته به اعماق توحید اعتقادى و عملى برسد !

در روایتى بسیار باارزش که از روایات قدسى است مى خوانیم :

مَن تَقَرَّبَ إلىَّ شِبْراً تَقرَّبْتُ إلیهِ ذِراعاً ، ومَن تقرَّبَ إلىَّ ذِراعاً تَقَرَّبْتُ إلیهِ بَاعاً ، وَمَن أتانِى مَشْیاً أتَیْتُهُ هَروَلَةً . . . .

کسى که با عمل صالح و اخلاق حسنه یک وجب به من نزدیک شود من یک ذراع به او نزیک مى شوم و کسى که یک ذراع به من تقرب جوید من یک باع به او نزدیک مى گردم و کسى که یک قدم به سوى من آید من هروله کنان به سویش مى آیم .

 عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان
http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9