سفارش تبلیغ
صبا

انسان مرکب است

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی m.h.nematollahi در 86/12/19:: 4:6 عصر

انسان مرکب است

استاد اخلاق ما در درس اخلاقش که در پاره اى از مجلات دینى هم چاپ شده است مى فرمود :

انسان از روح که جنبه ملکوتى دارد و جسم که جهت ناسوتى و حیوانى دارد ترکیب شده است ، از نظر روحى برتر از ملائکه و معنون به عنوان خلیفة الله ، مظهر اسما و صفات حق ، برتر از همه موجودات ، امین الله و روح است ، و از نظر جسمى هم معنون به عنوان ظلوم ، جهول ، کفّار ، عجول ، هلوع و جزوع است .

این دو عنصر مادى و معنوى با هم ترکیب شده اند و کیفیت چنین ترکیبى را هیچ کس جز حق یا کسانى که عملشان شهودى است نمى داند .

ترکیب این دو ضدّ ، شاهکار خلقت است ، با این ترکیب انسان میل به استکمال دارد و مى تواند به جایى برسد که به جز خدا نداند و نبیند .

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان

 http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9

 


امام صادق (علیه السلام) و کاروان وحشت زده

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی m.h.nematollahi در 86/12/16:: 11:11 عصر

امام صادق (علیه السلام) و کاروان وحشت زده

حضرت موسى بن جعفر (علیه السلام) مى فرماید : امام صادق (علیه السلام) همراه کاروانى در جاده اى میان بیابان حرکت مى کردند . به کاروان خبر رسید که دزدان در این مسیر کمین کرده اند . کاروانیان به لرزه افتادند . حضرت فرمود : چه خبر است ؟ گفتند : همراه ما اموالى است که مى ترسیم به غارت برود ، آیا شما حاضر هستید از ما تحویل بگیرید ، شاید دزدان بادیدن اموال در دست شما از آن بگذرند ؟ فرمود : چه مى دانید ، شاید غیر مرا قصد نکنند و جز من را اراده ننمایند ؟ شاید اموالتان را براى تلف شدن به من عرضه کنید ! گفتند : چه کنیم ، آیا این اموال را دفن کنیم ؟ فرمود : نه ، این باعث ضایع شدن آن است ، شاید بیگانه اى به آن دستبرد بزند و شاید پس از این جاى آن را پیدا نکنید . گفتند : پس چه کنیم ؟ فرمود : آنها را نزد کسى به امانت بگذارید که حفظش کند و از آن نگهدارى و جانبدارى نماید و بر آن بیفزاید و یک درهمش را از دنیا بزرگ تر کند ، سپس به شما برگرداند و بر شما بیش از آنچه به آن نیاز دارید کامل و تمام نماید !!

گفتند : کیست ؟ فرمود : ربّ العالمین . گفتند : چگونه به او بسپاریم ؟ فرمود : به تهى دستان از مسلمانان صدقه دهید . گفتند : در این بیابان تهى دستان نزد ما نیستند . فرمود : 3 1 آن را نیت کنید تا خدا شر دزدان را از شما بگرداند . گفتند : نیت کردیم ، فرمود :

فَأَنْتُم فِى أمانِ اللهِ فَأمْضَوْا .

« پس شما در امان خدا هستید ، بنابراین راه خود را طى کنید » .

هنگامى که کاروان حرکت کرد سر و کله دزدان پیدا شد . کاروانیان ترسیدند . حضرت فرمود : چرا مى ترسید ؟ شما در امان خدایید . دزدان سر رسیدند ، دست حضرت را بوسیدند و گفتند : دیشب رسول خدا را خواب دیدیم ، به ما فرمان داد خود را به شما معرفى کنیم ; اکنون در خدمت شما و کاروانیم تا شر دشمنان و دزدان را بگردانیم . فرمود : نیازى به شما نیست ، کسى که شر شما را از ما دفع کرد ، شر دشمنان و دیگر دزدان را از ما دفع مى کند . کاروان به سلامت به شهر رسید ; 3 1 مال خود را به تهى دستان دادند ، علاوه تجارتشان برکت کرد ، هر یک درهم آنان ده درهم شد . با تعجب گفتند : چه برکتى ؟! امام صادق (علیه السلام) فرمود :

« اکنون که برکت در معامله با خدا را شناختید ، آن را ادامه دهید » .

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان

 http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9

 


اگر مرگ را باور ندارى دیگر نخواب

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی m.h.nematollahi در 86/12/10:: 12:31 صبح

اگر مرگ را باور ندارى دیگر نخواب

لقمان حکیم در موعظه اى که به فرزندش داشت ، فرمود : اى فرزندم ! اگر در مردن شک دارى خواب را از خود بردار که نمى توانى ، اگر در برانگیخته شدن در قیامت شک دارى ، بیدارى را از خود بردار که نمى توانى ، بنابراین اگر در خواب و بیدارى خود که دو واقعیت است اندیشه کنى مى فهمى که وجودت به اختیار دیگرى است ، همانا خواب به منزله مرگ ، و بیدارى بعد از خواب به منزله زنده شدن پس از مرگ است .

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان

 http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9


اقرار و اعتراف جوان گناهکار

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی m.h.nematollahi در 86/12/3:: 11:11 عصر

 اقرار و اعتراف جوان گناهکار

منصور بن عمّار مى گوید : شبى از شب ها از خانه بیرون آمدم و از درب خانه اى عبور کردم ، صداى مناجات و راز و نیاز جوانى را شنیدم که اینگونه با پروردگارش راز و نیاز مى کرد :

« پروردگارا ! هنگامى که تو را معصیت مى کردم به قصد مخالفت و نافرمانى نبود ، هواى نفس بر من چیره شد ، شیطان فریبم داد ، در نتیجه ستمکار بر خود شدم و خویش را در معرض خشم تو قرار دادم » .

چون این سخنان را از او شنیدم سر بر شکاف در نهادم و این آیه را از قرآن خواندم :

( یا أَیُّهَا الَّذِینَ ءامَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَأَهْلِیکُمْ نَاراً وَقودُهَا النّاسُ وَالحِجارَةُ عَلَیْهَا مَلاَئِکَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا یَعْصُونَ اللهَ ما أَمَرَهُم وَیَفْعَلونَ مَا یُؤْمَرونَ ) .

« اى اهل ایمان خود و خانواده خود را از آتش دوزخ حفظ کنید ، آتشى که آتش گیره اش مردم و سنگ هاست ، بر آن آتش فرشتگان سخت دل و سخت گیر گماشته شده اند ، از آنچه خدا به آنان فرمان مى دهد سرپیچى نمى کنند و آنچه را مأمورند انجام مى دهند » .

چون این آیه را تلاوت کردم ، صداى ناله آن جوان بلند شد و من از در آن خانه عبور کردم .

فردا صبح که به در آن خانه گذر نمودم ، پیرزنى را آنجا دیدم که زارى و فغان مى کرد و مى گفت : فرزندى داشتم که شبها از خوف حق گریه مى کرد ، شب گذشته وقت مناجاتش کسى آمد و سر به در خانه نهاد و آیه اى از آیات عذاب حق را تلاوت کرد ، پس جوانم نعره زد و به اندازه اى گریه کرد تا آن که جان به جان آفرین داد .

گفتم : مادر آن آیه را من خواندم و من سبب شدم که روح او به عالم بقا شتافت ، اجازه مى دهى او را غسل دهم ؟ گفت : آرى . چون قطیفه از رویش برداشتم دیدم پلاسى در گردن دارد ، چون پلاس را از گردنش گشودم دیدم با خط سبز بر سینه او نوشته شده : ما این عبد را به آب توبه غسل دادیم ! 

به غیر دوست نباید نمود راز ابراز *** که غیر ابروى او نیست قبله گاه نماز

ز عاشقان اگر آزرده دل بود معشوق *** چه سود ناله و فریاد و آه و سوز و گداز

چو دست ما به سر زلف آن صنم نرسد *** چگونه قصّه شب را کنیم دور و دراز

نبود کس بر من غیر شمع و پروانه *** شبى که با تو نمودم به عجز راز و نیاز

زبان شمع بریدم که بازگو نکند *** به پیش غیر تو چون جز تو نیست محرم راز

به گردن است مرا طوق بندگى و خوشم *** که هست خواجه ما مهربان و بنده نواز

بگفتمش چکنم زآتش فراق تو گفت *** اگر هواى وصالت بود بسوز و بساز

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان

 http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9

 


اصمعى و تائب بیابانى

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی m.h.nematollahi در 86/12/1:: 8:9 عصر

اصمعى و تائب بیابانى

اصمعى مى گوید : در بصره به سر مى بردم ، نماز جمعه را خوانده و از شهر بیرون رفتم ، مرد عربى را دیدم بر شترى نشسته و نیزه اى در دست دارد ، چون مرا دید گفت : از کجایى و از کدام قبیله اى ؟ گفتم : از طایفه اصمع ، گفت : تو آنى که معروف به اصمعى هستى ؟ گفتم : آرى ، من آنم ، گفت : از کجا مى آیى ؟ گفتم : از خانه خداى عزّ و جل ، گفت :

اَو للهِِ بَیْتٌ فِى الاَْرْضِ ؟

آیا در زمین براى خداوند خانه اى هست ؟

گفتم : آرى ، خانه مقدس معظم ، بیت الله الحرام ، گفت : آنجا چه مى کردى ؟ گفتم : کلام خدا مى خواندم ، گفت :

اَو للهِِ کَلامٌ ؟

آیا براى خدا کلامى هست ؟

گفتم : آرى ، کلامى شیرین ، گفت : چیزى از آن را بر من بخوان ، سوره والذاریات را خواندم تا به این آیه رسیدم :

( وَفِی السَّماءِ رِزْقُکُمْ وَمَا تُوعَدُونَ ) .

و روزى شما و آنچه که به شما وعده داده شده در عالم بالاست .

گفت : این کلام خدا و سخن او است ؟ گفتم : آرى ، سخن اوست که به بنده اش محمد (صلى الله علیه وآله) نازل کرده ، گویى آتشى از غیب در او زدند ، سوزى در وى پدید آمد ، دردى شگفت آور از درونش سر زد ، نیزه و شمشیر را بینداخت ، شتر را قربانى کرد و به تهیدستان واگذاشت ، لباس ستم از تن بینداخت و گفت :

ترى یقبل من لم یخدمه فى شبابه .

اصمعى ! آیا به نظرت مى رسد کسى که در جوانى به عبادت و طاعت برنخاسته ، قبول درگاه شود ؟

گفتم : اگر نمى پذیرفتند چرا پیامبران را مبعوث به رسالت کردند ، رسالت انبیا براى این است که فرارى را باز گردانند و قهر کرده را آشتى دهند .

گفت : اصمعى این درد زده را دارویى بیفزاى ، و خسته معصیت را مرهمى بنه .

دنباله آیات خوانده شده را شروع کردم :

( فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَالاَْرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِثْلَ مَا أَنَّکُمْ تَنطِقُونَ ) .

پس به خداى آسمان و زمین قسم که وعده خدا حق است همانند سخنى که با یکدیگر دارید .

چون آیه را قرائت کردم چند بار خود را به زمین زده و نعره کشید ، و همچون والهى سرگردان و حیران رو به بیابان نهاد .

او را ندیدم تا در طواف خانه خدا ، دست به پرده کعبه داشت و مى گفت :

من مثلى وأنت ربّى ، من مثلى وأنت ربّى ؟

مانند من کیست که تو خداى منى ، مانند من کیست که تو پروردگار منى ؟

به او گفتم : با این کلام و حالى که دارى مردم را از طواف باز داشته اى ، گفت : اى اصمعى ! خانه خانه او و بنده بنده او ، بگذار تا براى او نازى کنم ، سپس دو خط شعر خواند که مضمونش این است :

اى شب بیداران ! چه نیکو هستید ، پدرم فداى شما باد چه زیبا هستید ، درب خانه آقاى خود را بزنید ، به یقین در به روى شما باز مى شود .

سپس در میان جمعیت پنهان شد ، آنچه از او جستجو کردم او را نیافتم ، حیرت زده و مدهوش ماندم ، طاقتم از دست رفت ، برایم جز گریه و ناله نماند .

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان

 http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9


اسماعیل و نماز

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی m.h.nematollahi در 86/11/22:: 7:13 عصر

اسماعیل و نماز

کتاب الهى در باره حضرت اسماعیل مى فرماید :

( وَاذْکُرْ فِی الْکِتَابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کَانَ صَادِقَ الْوَعْدِ وَکَانَ رَسُولاً نَّبِیّاً * وَکَانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاَةِ وَالزَّکَاةِ وَکَانَ عِندَ رَبِّهِ مَرْضِیّاً ) .

اسماعیل را به یاد آر که داراى اوصاف پسندیده بود : وفادار به پیمان ، فرستاده حق ، خبردهنده از حقایق ، وامر کننده زن و فرزند به نماز و زکات ، و بنده اى بود که خداوند در تمام برنامه ها از او خشنود بود .

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان

http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9


اسحاق و یعقوب وانبیاى از ذریّه ابراهیم و نماز

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی m.h.nematollahi در 86/11/11:: 12:28 صبح

اسحاق و یعقوب وانبیاى از ذریّه ابراهیم و نماز

در زمینه امر حضرت حق به نماز ، به عباد شایسته اش حضرات اسحاق و یعقوب و سایر انبیاى از ذریّه ابراهیم در قرآن کریم مى خوانیم :

( وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ نَافِلَةً وَکُلاًّ جَعَلْنَا صَالِحِینَ * وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاَةِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاةِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ ) .

ما به ابراهیم ، اسحاق و فرزندزاده اش یعقوب را عطا کردیم و همه را صالح و شایسته و لایق مقام نبوّت قرار دادیم ، و آنان را به پیشوایى خلق برگزیدیم تا مردم را به امر ما هدایت کنند ، و هر کار نیکو از انواع عبادات و خیرات مخصوصاً اقامه نماز و اداى زکات را به آنان وحى کردیم ، و اینان براى ما بندگان سر به فرمان بودند .

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان

 http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9


از همه نیکوتر

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی m.h.nematollahi در 86/11/9:: 10:50 عصر

از همه نیکوتر

احمد بن عمران بغدادى مى گوید : ابوالحسن براى ما روایت کرد و گفت : که ابوالحسن براى ما روایت کرد و گفت : که ابوالحسن براى ما روایت کرد که حسن از حسن از حسن براى ما روایت نمود :

إنّ أحسَنَ الحَسَنِ الخُلْقُ الحَسَنُ .

« به این که نیکوترین نیکى اخلاق نیک است » .

در این قطعه زیبا مراد از ابوالحسن اوّل محمد بن عبدالرحیم شوشترى است ، و ابوالحسن دوم على بن احمد بصرى است ، و ابوالحسن سوم على بن محمد واقدى است ، و حسن اول حسن بن عرفه عبدى ، و حسن دوم حسن بن ابى الحسن بصرى ، و حسن سوم حضرت مجتبى حسن بن على بن ابى طالب (علیهما السلام) است .

رسول خدا (صلى الله علیه وآله) به ابوذر فرمود :

اتّقِ اللهَ حیثُ کُنتَ ، وَخالِقِ النّاسَ بِخُلق حَسَن ، وَإذا عَمِلتَ سَیّئةً فَاعْمَل حَسَنةً تَمحوهَا .

هر کجا هستى تقواى الهى را مراعات کن ، و با مردم با خوش خلقى آمیزش داشته باش ، و چون گناهى مرتکب شدى حسنه اى به جا آور که آن گناه را محو کند .

عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان
http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9


ادریس و نماز

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی m.h.nematollahi در 86/10/13:: 10:31 عصر

ادریس و نماز

علاّمه مجلسى از حضرت صادق (علیه السلام) روایت مى کند :

به هنگام ورود به شهر کوفه از مسجد سهله دیدن کن و در آن جایگاه مقدّس نماز بگزار و حلّ مشکلات دینى و دنیایى ات را در آن مقام از حضرت حق بطلب ، زیرا مسجد سهله خانه حضرت ادریس است ; انسان بزرگوارى که در آنجا به پیشه خیّاطى مشغول بود و نمازش را در آن جایگاه اقامه مى کرد .

آرى ، آن کس که در آنجا دست نیاز به سوى بى نیاز بردارد بى جواب نمى ماند و در قیامت در کنار ادریس از مقام بلندى برخوردار خواهد بود و به خاطر عبادت و اظهار نیازمندى در آن مسجد ، از ناراحتیهاى دنیایى و شرّ دشمنان در پناه حق قرار خواهد گرفت .

طبرسى بزرگوار در « مجمع البیان»حضرت ادریس را از قدیمى ترین پیامبران خدا و جدّ پدرىِ نوح مى داند .

عنایت کنید که حضرت ادریس که قبل از نوح مى زیسته فرهنگش همراه نماز بوده و مکان اقامه نمازش چندان مقدّس و مبارک است که حضرت صادق (علیه السلام)دعاى دعا کننده را در آن مقام مستجاب مى داند .

 عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان
http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9


ادب حر بن یزید ریاحى

ارسال شده توسط محمد هاشم نعمت اللهی m.h.nematollahi در 86/10/12:: 1:21 صبح

ادب حر بن یزید ریاحى

از چهره هاى برجسته و مشهورى که مکارم اخلاقى و حسنات نفسانى و دارا بودن برخى از آداب شایستگان وى را از چنگال هوا و هوس و بندهاى خطرناک ابلیس و گمراهى و ضلالت رهانید ، و مُهر سعادت و نیک بختى دنیا و آخرت را بر پیشانى حیات او زد ، و وجودش را به عرصه ملکوتیان و عرشیان کشانید ، و مقام اولیاء اللهى و احبّاء اللهى را در اختیارش قرار داد ، و سرِ کرامت و معنویت وشرافت وشخصیت او را از اوج گنبد هستى گذراند، وبه درجه رفیعه شهادت و لقاى حق و مقام قرب و حقیقت وصال رسانید ، حر بن یزید ریاحى است .

او تا پیش از رسیدن به این مقامات ، به خاطر پیروى از بنى امیه و گردن نهادن به دستورات آنان به فرموده قرآن و روایات آلوده به شرک بود . شرکى که از نظر وحى ستم و ظلم بزرگى است .

( لاَ تُشْرِکْ بِاللهِ إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ ) .

به خدا شرک نورز ، زیرا شرک بدون تردید ستمى عظیم است .

آرى ، پیروى از طاغوت و خدمت به ستمگران و متابعت از فرهنگ هاى ضد خدا و فرود آمدن سر تواضع در برابر فرعون ها و نمرودها و شدّادها و احزابى چون حزب اموى و عباسى و امثال آنان در هر عصر و زمانى شرک است .

شرک که از مصادیق باارزش اطاعت از بت هاى جاندار و سردمداران کفر و متولیان بت خانه و بت هاست گناهى خطرناک و مهلک است که آلوده به آن در صورتى که موفق به توبه نشود براى ابد محروم از رحمت و مغفرت حق خواهد بود .

قرآن در این زمینه مى فرماید :

( وَمَن یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلاَلاً بَعِیداً ) .

و کسى که به خدا شرک ورزد بى تردید به گمراهى دور و درازى دچار شده است .

( إِنَّهُ مَن یُشْرِکْ بِاللهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللهُ عَلَیْهِ الْجَنَّةَ ) .

بى تردید کسى که به خدا شرک ورزد خدا بهشت را بر او حرام مى کند .

( إِنَّ اللهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذلِکَ لِمَن یَشَاءُ ) .

یقیناً خدا شرک را مورد آمرزش قرار نمى دهد و غیر آن را براى هر که بخواهد مى آمرزد .

پیامبر به عبدالله بن مسعود فرمود :

إیّاکَ أن تُشرِکَ بِاللهِ طَرفَةَ عَین ، وإن نُشِّرت بِالمِنشار ، أو قُطِّعتَ ، أو صُلِّبْتَ ، أو احتَرَقْتَ بِالنّار.

از شرک آوردن به خدا حتى به اندازه چشم بر هم زدنى بپرهیز ، اگرچه با ارّه پاره پاره گردى ، یا قطعه قطعه شوى ، یا به دارت آویزند ، یا به آتشت بسوزانند !

حر بن یزید که دچار چنین گناه عظیمى بود ، به خاطر حسن خلق و ادبش از این گناه نجات یافت و با همه وجود در آغوش توحید قرار گرفت و به بهشت لقاء رسید .

حر بن یزید داراى خشوع ، یعنى تواضع و فروتنى باطنى در برابر حق و حقیقت بود ، و این تواضع باطنى و صفت عالى نفسانى در برخوردى با حضرت حسین (علیه السلام) تبدیل به عملى صالح و شایسته شد و روزنه اى را براى نجات وى فراهم کرد .

آراستگان به صفات عالى باطنى ، صفات عالى و باارزششان در برخوردها تحقق عملى مى یابد ، و این گونه اعمال هم در عالم ملکوت مقبول مى افتد و تبدیل به نور هدایت در دنیا و نور نجات بخش در آخرت مى شود .

امام صادق (علیه السلام) قلب را منبع حالات و صفات مثبت و منفى مى داند و اعضا و جوارح را مصرف کنندگان آن حالات و صفات قلمداد مى کند . قلبى که منبع ریاست است ، صاحبش هر عبادتى را که با اعضا و جوارحش انجام مى دهد به ریا و تظاهر و خودنمایى انجام مى دهد ; امّا قلبى که جاى خشوع و تواضع است ، صاحبش در برابر دیگران ادب و فروتنى و انکسار به خرج مى دهد .

حر بن یزید از چنین قلبى برخوردار بود که در برابر حضرت حسین (علیه السلام)تواضع به خرج داد ، و کارى کرد که از یک فرمانده نیرومند دشمن به هیچ صورت انتظار نمى رفت !

حر بن یزید در راه مکه به کوفه در گرما گرم ظهر با لشکرش به حضرت حسین (علیه السلام) رسید . امام به جوانانش فرمان داد مردم را آب دهید و آب را کنار دهان اسبان نگه دارید که اندک اندک آب نوشند تا سیراب شوند . هنگامى که اسبان را سیراب کردند و از این عمل خیر فراغت جستند وقت نماز ظهر رسید .

امام به حجاج بن مسروق فرمان داد اذان بگوید . حجاج اذان گفت . امام پیش از اقامه به نطق ایستاد و پس از نطق به مؤذن فرمود اقامه بگو . آن گاه به حر بن یزید فرمود : آیا نمازت را به همراه اصحاب و لشکریانت خواهى خواند ؟ حر گفت : نه بلکه نماز را با تو مى خوانم !

این ادب از یک تن فرمانده نشان مى دهد که قُوّه اراده او حیثیت افراد را در حیطه خود داشته است .

به هر حال با هزار گونه ملاحظات و حیثیات مبارزه مى باید تا خود و هزار نفر را به این گونه تواضع توان وا داشت .

این ادب که تحقق تواضع باطنى در برابر حق است ، بارقه اى است از توفیق که منشأ توفیق نیز خواهد شد . چیرگى بر نفس توانایى هایى تازه به او خواهد داد ، و به اندازه اى او را نیرومند مى دارد که هنگامى که در بحران انقلاب است و سى هزار برابر قُوّه خود را برتر از خود و در مافوق خود مى بیند ، توانا باشد ، حیثیت خود را نبازد و به توانایى اراده چیره بر قواى خارج و ثقل و فشار آنها گردد .

گویى در وجود حر دو حوزه ، یکى از قدرت ادب و دیگرى از توانایى قُوّه فراهم است ، که هر یک جامع جهان خود ، و هر یک به تنهایى صاحب خود را مجتمع و خداوندگار آن جهان مى کند و از اجتماع مجموع محیطى قهار و زورمند به نظر مى آید .

پس امام نماز را به هر دو لشکر امامت کرد و سپس داخل سراپرده اش شد و اصحاب نزدش جمع آمدند . حر نیز داخل خیمه اى شد که برایش برپا شده بود . اصحاب ویژه اش بر او گرد آمدند و باقى لشکر به محل صف خود برگشته در سایه مرکب هاى خود نشستند تا هنگام عصر شد .

امام براى آن که تا از نماز عصر فراغت مى یابند آماده حرکت باشند فرمان داد براى کوچ آماده و مهیا باشند ، سپس منادى به نماز عصر صدا بلند کرد ، نماز عصر را نیز امام بر دو لشکر امامت کرد و پس از نماز کنار کشیده رو به جانب مردم کرد و پس از حمد و ثناى الهى فرمود :

اى مردم ! شما اگر خدا ترس باشید و حق را براى خدا حق بشناسید خدا از شما بهتر خشنود خواهد بود . ما که اهل بیت محمّد (صلى الله علیه وآله) هستیم به ولایت این امر از مردم دیگر که آنچه را حق ندارند ادعا مى کنند و در میان شما به گناه و جور و تعدى رفتار مى نمایند اولى مى باشیم ، ولى اگر جز به کراهت و بى میلى از ما و به جهالت حق ما حاضر نیستید و رأیتان اکنون غیر از آن است که فرستادگان شما به من رساندند و نامه ها و مراسلات شما براى من آمد ، من منصرف مى شوم و از نزد شما برمى گردم .

حر بن یزید گفت : به خدا ما نمى دانیم این مراسلات که ذکر مى کنى چیست ؟ حسین فرمود : اى عقبة بن سمعان ! آن خورجین را که نامه ها و مراسلاتشان میان آن است بیرون آر . او رفت و خورجین را بیرون آورد ، خورجینى که انباشته از نامه ها بود ، پس آن نامه ها را جلوى رویشان ریخت .

حر گفت : ما از آنان نیستیم که نامه به تو نوشته اند ، ما فرمان داریم که تا تو را ملاقات کنیم و از تو مفارقت ننماییم تا تو را به کوفه برده نزد عبیدالله بن زیادوارد کنیم .

امام فرمود : مرگ از این آرزو به تو نزدیک تر است . سپس رو به اصحاب کرد و فرمود : سوار شوید . آنان سوار شدند و منتظر ماندند تا اهل حرم هم سوار شدند . فرمود : مرکب ها را از مسیر کوفه برگردانید . رفتند که برگردند سپاه حر جلو آمد و مانع از برگشتن آنان شد .

حضرت حسین (علیه السلام) به حرّ گفت : مادرت به عزایت بنشیند چه مى خواهى ؟

حرّ گفت : هان به خدا اگر دیگرى از عرب این کلمه را به من مى گفت و او در چنین گرفتارى بود که تو هستى من واگذار نمى کردم و مادرش را به شیون و فرزند مردگى نام مى بردم و حتماً به او پاسخ مى دادم هرچه باداباد ، ولى به خدا من حق ندارم که مادر تو را ذکر کنم مگر به نیکوترین صورتى که مقدور باشد !

در یک مرحله تواضع قلبى حرّ او را وادار کرد که با بودن امام حسین (علیه السلام) به امامت نماز نایستد ، بلکه على رغم خواسته کوفه و شام به حضرت حسین (علیه السلام)اقتدا کند و روزنه اى از توفیق با این صفت اخلاقى به روى خود باز نماید ، و در مرحله دیگر ادب او ، او را وادار کرد که نسبت به شخصیت حضرت زهرا (علیها السلام)با همه وجود اداى احترام نماید ، و با این عمل که برخاسته از ادب درونى او بود تمام درهاى توفیق را به روى خود بگشاید ، و در نتیجه قدم به قدم با سرعتى بیش از سرعت نور از دوزخ دور و به بهشت نزدیک گردد ، و از طاغوت و بتى چون یزید دور و به امام هدایت نزدیک شود ، و از شرک رهایى یافته به اعماق توحید اعتقادى و عملى برسد !

در روایتى بسیار باارزش که از روایات قدسى است مى خوانیم :

مَن تَقَرَّبَ إلىَّ شِبْراً تَقرَّبْتُ إلیهِ ذِراعاً ، ومَن تقرَّبَ إلىَّ ذِراعاً تَقَرَّبْتُ إلیهِ بَاعاً ، وَمَن أتانِى مَشْیاً أتَیْتُهُ هَروَلَةً . . . .

کسى که با عمل صالح و اخلاق حسنه یک وجب به من نزدیک شود من یک ذراع به او نزیک مى شوم و کسى که یک ذراع به من تقرب جوید من یک باع به او نزدیک مى گردم و کسى که یک قدم به سوى من آید من هروله کنان به سویش مى آیم .

 عبرت آموز
تالیف: استاد حسین انصاریان
http://www.erfan.ir/farsi/book/view.php?id=83&catid=9

 

 

 


   1   2   3      >



بازدید امروز: 17 ، بازدید دیروز: 118 ، کل بازدیدها: 667844
پوسته‌ی وبلاگ بوسیله Aviva Web Directory ترجمه به پارسی بلاگ تیم پارسی بلاگ